در اين شهر ميزيستند، تا در آن هنگام، ناگزير شدند ميان قبول اسلام يا جلاي وطن يكي را انتخاب كنند؛ آنان شهر را ترك گفتند؛ بيش از ده سال، در شهرهاي مختلف اسپانيا به سر بردند؛ در 1160، در فاس اقامت گزيدند، ولي خيلي زود مجبور شدند آن جا را هم ترك كنند، و در 1165، به فسطاط (قاهرهٴ قديم) رسيدند؛ پدر موسي در آن سال، درگذشت و موسي براي ادارهٴ خانوادهٴ خويش به طبابت پرداخت. او باقي عمرش را در قاهره گذراند و پزشك معروفي شد.
قاضي فاضل بَيْساني1 وزير صلاحالدين وي را حمايت كرد، و او بعدها، طبيب خاص صلاحالدين و پسرش شد. از 1177، رئيس اقليت يهودي مصر، يعني رأسالاُمّه (يا مِلّه)، يا ناقد بود.
ابنميمون و ابنرشد بزرگترين فيلسوفان عصر خويش بودند. آنان با استفاده از مآخذ فلسفي و علمي واحدي، تا حدود زيادي مستقل از يكديگر، فلسفهٴ خود را رشد بخشيدند. هيچكدام يوناني نميدانستند و معلوماتشان در باب فلسفه و علم يوناني از ترجمههاي عربي اخذ شده بود. وقتي ابنميمون با برخي از آثار ابن رشد آشنا شد، بسياري از آثار خود را تأليف كرده بود، وبه هر صورت افكارش قبلاً شكل گرفته بود. هنگامي، كه عقايد ابنرشد را نقل ميكرد عموماً براي ذكر اختلافش بود. همهٴ آثارش جز يكي (مشنهتوره) به عربي نوشته شد، ولي بلافاصله به عبري ترجمه شد و ترجمهٴ عبري آنها و (گاهي لاتينيشان) تأثيري خيلي بيش از اصل عربيشان اعمال كردند.
از تعاليم ابنميمون به ترتيب زير سخن خواهيم گفت: آثار فلسفي و عمومي، طب، اخترشناسي، تفاسير رباني (هلكه)، اصول عقلي، تأثير، و پيوستي بدان افزودهام دربارهٴ: الف) دعوي از دين برگشتن ابنميمون؛ ب) خانوادهٴ او.
آثار فلسفي و عمومي
1ـ مهمترين تأليف ابنميمون دلالةالحائرين است كه در 1187 ـ 1190، تأليف شده است. موٴلف گويد:
((منظور اين كتاب ترويج روح حقيقي شرع، براي هدايت افراد دينداري است كه، با ايمان به تورات، به تحصيل فلسفه پرداختهاند و با تضاد ميان تعاليم فلسفه و معاني تحتاللفظي تورات مواجه شدهاند)).
يعني هدف ابنميمون آشتي دادن كلام يهود با فلسفهٴ ارسطويي اسلامي، يا ايمان با عقل